1 آذر: در فهرست شادترین کشورهای جهان در ردهی 202 قرار میگیریم. البته جای نگرانی نیست چون این رده را در بین 220 کشور بهدست آوردهایم و فقط چند کشور دیگر در سر راهمان برای رسیدن به قلهی افتخار و سربلندی قرار دارند. هرچند کارمان سخت است اما نشدنی نیست و «ما میتوانیم». این را هم من نمیگویم، رئیس جمهور دولت نهم میگوید!
9 آذر: رئیس جمهور دولت نهم که از قضا توی دولت دهم هم حضور دارد میگوید «زکی!» و اینطور ادامه میدهد که «جمع کنن برن گاوایی رو که زاییدن بزرگ کنن». البته من فکر میکنم گوساله را باید زایید و بزرگ کرد، گاو که خودش به اندازهی کافی بزرگ است!
بعدش هم میگوید «ما داریم کلاً، یعنی داریم وقتی میگیم داریم، یعنی داریم. حالا اونا هی بگن نداریم. مهم اینه که ما داریم و داریم». کمکم دارم به این نتیجه میرسم که مترجمی ایشان در سازمان ملل، از کارگری معدن هم سختتر است!
10 آذر: چند ملوان انگلیسی که بهخاطر ورود غیرقانونی به خاک ایران بازداشت شده بودند، فوری آزاد میشوند. چند ماه قبل، تعدادی از مردم ایران بهخاطر ورود به تجمعات بعد از انتخابات کشته شده بودند. معلوم نیست ورود غیرقانونی به خاک یک کشور خطرناکتر است یا ورود قانونی به یک تجمع. البته جواب این سؤال معلوم است ولی وقتی آدم درگیر ادارهی جهان میشود این مشکلات هم پیش میآید دیگر!
10 آذر: روز مجلس است و قرار است نشستی بهنام شکرانهی اتحاد برگزار شود که آخرش نتیجه بگیرند نمیترسیم، نمیترسیم، ما هم همه با هم هستیم! (البته شاید وزنش یک مقداری مشکل داشته باشد و «هم»هایش هم زیاد باشد!)
در این جلسه تعدادی از نمایندگان مجلس حاضر نشدهاند، رئیس سابق مجلس را دعوت نکردهاند، رئیس جمهور هم کار دیگری داشته و نیامده، رئیس مجلس خبرگان دلش نخواسته بیاید... خب بقیه که قبلاً با هم اتحاد داشتند، حالا چرا باید شکرگزاری کرد؟! یحتمل به این خاطر که اینها در نرفتنشان هم متحد هستند!
11 آذر: صحنهی قتل ندا آقا سلطان توسط تعدادی از دوستانمان که لباسهای شخصیشان را پوشیدهاند بازسازی میشود. یادم هست حتی توی کارتونهای پلیسی هم صحنهی قتل را با حضور قاتل بازسازی میکردند، نه مقتول! یک لحظه صبر کنید، منظورم این نیست که اینها در حد کارتونهای پلیسی هم بلد نیستند. میخواهم بگویم اینبار هم بازسازی صحنهی قتل با حضور قاتل برگزار شده، منتها احتیاج به دقت بیشتری دارد!
13 آذر: سرعت اینترنت کم میشود؛ انگار دو سه تا از شیلنگهای اینترنت را قطع کرده باشند! شش هفت ماهی میشود که هر اتفاقی میافتد همه چیز را قطع میکنند، اصلاً هم به رویش ناگزیر جوانه توجه ندارند! گویا یکی از مسئولان گفته است این کُند شدن بهخاطر افزایش ترافیک و مراجعهی زیاد مردم به اینترنت بوده که بهطرز عجیبی درست میگوید. در همین رابطه یک ضربالمثل ونزوئلایی هست که میگوید حرف راست را از اینترنت بشنو! در ضمن «ما دروغ میگوییم، رسانههای خارجی که دروغ نمیگویند». این یکی را هم احمد خاتمی گفته که امام جمعهی موقت تهران است!
16 اذر: در راستای اینکه «دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد» و «رأی ما رو دزدیدن، دارن باهاش پز میدن» و «ایرانی باغیرت، حمایت حمایت» و چیزهای دیگر، مراسم روز دانشجو در دانشگاههای کشور برگزار میشود. یکی از فرماندهان سپاه تهران اعلام میکند که در این روز به دانشجویان گل داده میشود. البته یک تعدادی از دوستان درست متوجه نمیشوند و فکر میکنند قرار است به دانشجویان گل بزنند. به همین خاطر به جای گل، گلدان به سمت دانشجوها پرت میکنند و وقتی توی سر این دانشجوها میخورد، داد میزنند گــل، گل! واقعاً شادی میکنندها!
17 آذر: دانشگاه کاشان اعلام میکند که از این به بعد بورسی خواهد داشت به اسم شهیدهی حجاب که در آلمان کشته شد. البته دانشگاه آکسفورد هم در یک تقلید آشکار، چند هفته قبل از این موضوع بورس ندا آقا سلطان را ایجاد کرده بود که معلوم است تا وقتی مدرکش را میشود خرید، کسی نمیرود آنجا درس بخواند و ضربهی کاری دیگری بر دهان استکبار زده خواهد شد.
به پدرم میگویم راستی آن قاتل آلمانی را محاکمه کردند. قاتل ندا معلوم شد؟ محاکمهاش کردند؟ یا اصلاً این قضیه به من ربطی ندارد؟ پدرم گزینهی آخر را تأیید میکند و با مشت و لگد من را مینشاند پای درس و مشقم!
23 آذر: در اعتراض به پاره شدن عکس امام، موسوی و کروبی و جامعهی روحانیون مبارز در یک حرکت همزمان به درخواست مجوز راهپیمایی میکنند. در همین حال یکی از نمایندگان مجلس بهدلیل نامعلومی اعلام میکند که موسوی و هاشمی را ریز میبینیم و نوهی امام هم باید هرچه زودتر به خط امام بازگردد. آدم حس میکند یا خط امام این نبوده یا امام خودش هم خط خودش را نمیشناخته که این چند نفر را قبول داشته... هرچند یک احتمال دیگر هم هست. بعضی از دوستان فرق خط و دایره را نمیدانند و برای مردم صحبت میکنند. البته بین خودمان بماند، در واقع دارند برای خودشان حرف میزنند!
27 آذر: رئیس قوهی قضائیه اعلام میکند که از سران فتنه به اندازهی کافی پرونده داریم. یکی از همین سران فتنه که قبلاً با نام مستعار مهدی کروبی بهعنوان رئیس مجلس فعالیت میکرد، میگوید آن موقع که ما در زندان بودیم ایشان داشتند شیر میخوردند! آدم وقتی این آزادی مطلق را میبیند برایش سؤال بهوجود میآید که دارد توی ایران زندگی میکند یا سوییس!
رئیس جمهور دولت نهم در همین روز اعلام میکند که در ایران فقیری نداریم که به نان شبش محتاج باشد. چقدر خوب و پاسخگو، حالا ما هم جواب سؤالمان را گرفتیم. انگار اینجا جدی جدی سوییس است!
29 آذر: آیتالله منتظری درگذشت... آدم یکوقتهایی نمیداند باید چه چیزی بنویسد که حق مطلب ادا شود. اینجور موقعها ننوشتن شاید گزینهی بهتری باشد.
30 آذر: شب یلدا با تمام طولانی بودنش از راه میرسد و فوری هم تمام میشود. پایان شب سیاه حتی اگر به بلندی شب یلدا هم باشد، سفید است. این را دیگر همه میدانند، لطفاً یکی برود و به دوستان هم بگوید که این قاعده با همان شدت قبلی کماکان ادامه دارد...!